محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6702

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود پشيمان شد و چنان كه گفته‌اند خواستار جدايى شد اما اسماعيل اين را از او نپذيرفت . چندان نبردى در ميانه نرفته بود كه عمرو هزيمت شد و بگريخت و در راه خويش به بيشه زارى رسيد كه گفتند راه نزديكتر است ، به همه همراهان خويش گفت : « در راه آشكار برويد . » و با گروهى اندك برفت و وارد بيشه زار شد كه اسبش در گل فرو رفت و بيفتاد و تدبيرى نتوانست كرد . همراهانش برفتند و به دو - نپرداختند ، ياران اسماعيل بيامدند و او را به اسيرى گرفتند . چنان كه گويند وقتى معتضد ( 77 از كار عمرو و اسماعيل خبر يافت اسماعيل را بر آنچه كرده بود ستود و عمرو را نكوهش كرد . يك روز مانده از جمادى الاول اين سال خبر به سلطان رسيد كه وصيف ، خادم ابن ابى الساج ، از برذعه گريخته و به مخالفت ابن ابى الساج با ياران خويش به ملطيه رفته . وصيف به معتضد نوشت و خواست كه وى را بر مرزها گمارد . معتضد به او نوشت و دستور داد به نزد وى شود و رشيق حرمى را سوى وى فرستاد . هفت روز رفته از رجب سه كس بنزد سلطان رسيدند كه وصيف ، خادم ابن ابى الساج ، آنها را فرستاده بود و خواسته بود كه وى را بر مرزها گمارد و براى وى خلعت فرستد . گويند : معتضد دستور داد كه فرستادگان را به اقرار آرند كه به چه سبب وصيف از يار خويش ابن ابى الساج جدايى گرفته و آهنگ مرزها كرده ؟ كه با تازيانه - زدن به اقرارشان آوردند ، گفتند كه جدايى وصيف با توافقى ميان وى و يارش بوده كه وقتى وصيف به جايى رسيد كه اكنون هست يارش نيز به دو ملحق شود و همگى سوى مضر روند و بر آن مسلط شوند ، اين در ميان مردم شايع شد و از آن سخن آوردند . يازده روز رفته از رجب اين سال ، حامد بن عباس بر خراج و املاك فارس